تبليغاتX
HTML PUBLIC "-//W3C//DTD HTML 4.0 Transitional//EN" > سروه گیان...



عشق شاید به نظر تو چیز ساده و بی ارزشی باشه.مطمئنم تا حالا عاشق

 نشدی.تا حالا از دوری نگاهش نچشیدی.تا حالا دوری از عطر تنش دیونت

 نکرده.تا حالا جدایی فاصله هاتونو کم نکرده.تاحالا موج های دریا استرس

 جدایی رو یادت نیورده.تا حالا توی کویر زیر سقف آسمون بهش نگفتی

 دوستت دارم.اما من الان توی کویر زیر سقف آسمون بهت میگم    

 

               دوستت دارم

 

تو كتاب خوندم مشروب بَده ديگه مشروب نخوردم.

     تو كتاب خوندم دروغ بَده ديگه دروغ نگفتم.

تو كتاب خوندم عشق بَده ديگه كتاب نخوندم

    

تو کیستی که من اینگونه، بی تو بی تابم؟

 

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

 

تو چیستی، که من از موج هر تبسم تو

 

بسان قایق سرگشته روی گردابم!

یار

 

برات از اسمونا میگذرم زندگییییییییی ادریسم

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 12:53 توسط در به در... |



با خودم عهد بستم بار دیگر که تورا دیدم بگویم از تو دلگیرم ولی باز تورا دیدم

 

و گفتم:بی تو میمیرم

 

کسی زیباتراز تو در جهان،نه             

                                             تو باش آرام جان و دیگران،نه

   غرور عاشقی دیوانه ام کرد                   

                                          که دل خواهد تو را اما زبان،نه

 

 

دیدی تا حالا اگر کسی رو دوست داشته باشی دلت نمیاد اذیتش کنی؟ دلت نمیاد شیشه دلش رو

با سنگ زخم زبون بشکنی؟ دلت نمیاد ازش پیش خدا شکایت کنی.حتی اگه بره و همه چیزو با

خودش ببره... حتی اگر از اون فقط های های گریه ی شبانت بمونه و عطر آخرین نگاهش

حتی اگر بعد از رفتنش پیچک دلت به شاخه نازک تنهایی تکیه کنه دیدی؟هر گوشه و کنار شهر

هر وقت کسی از کنارت رد میشه که بوی عطرش رو میده چه حالی میشی؟بر می گردی و به

اون رهگذر نگاه می کنی تا مطمئن بشی خودش نبوده

 آنگاه که غرور کسي را له مي کني،

 آنگاه که کاخ آرزوهاي کسي را ويران مي کني،

آنگاه که شمع اميد کسي را خاموش مي کني،

آنگاه که بنده اي را ناديده مي انگاري ،

آنگاه که حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي،

 آنگاه که خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري ،

مي خواهم بدانم، دستانت را بسوي کدام آسمان دراز مي کني تا براي خوشبختي خودت دعا کني؟ .

بسوي کدام قبله نماز مي گزاري که ديگران نگزارده اند...

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 10:51 توسط در به در... |



 اینقدر توی روزام پر شدی که دیگه چیزی جز تو نمی بینم... خاطرات گذشته جلوی چشام رژه میره و من فقط می تونم بهشون لبخند بزنم اما نمی دونم چرا خندم خشک شده! گریم گرفته! میدونی الان دارم به چی فکر میکنم؟ به قران گردنت که روی سینت خود نمایی میکرد به اول اسمت که روگردنم افتاده

 سرنوشت من یه رمان بلند... رمانی که تکراری نیست! قصه ی دختری که روزگار آدمش کرد... به خودش اورد... بهش یاد داد: << ادعونی استجب لکم... >> بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را... ! من خدا رو صدا کرد، اونم جوابم رو داد،  میدونی چه جوابی ؟؟؟؟؟ تو اوج خفت و تو اوج شکستگی ترو بهم داد حالا ترو دارم  زیبا ترین فرشته خدا؟؟؟؟؟

 تو که تمام مدت توی قلبم زنده بودی و هیچ وقت از دلم بیرونت نکردم و آتیشت بیشتر و بیشتر شد! حالا قدر عشقت رو می دونم! می دونم که تو ادم با خدا و با اعتقادی هستی، می دونم که خدا واست خیلی با ارزشه... پس اینو بدون که به همون خدا دوست دارم

راستش نمی دونم الان چه حسی به من داری...؟! خوب یا بد؟! تو تا اخر عمر عشق منی! اینقدر اینو می گم تا بمیرم!

 فدای نفسای زندگی بخشت، زیبای خدا

 

خسته ام از حرف سكوت

خسته ام از هر واژه كه با تنهايي همرا ه است

مي خواهم نقطه بگذارم در پايان همه اين جملات

شايد باز نتوانم

اما من پر از فردايم

من مقلوب ديروز نخواهم شد

گوشه اتاق هركز نخواهم نشست به اميد خاطره

بار ديگر از نو آغاز خواهم كرد وصف تنهايي را

من پر از فردايم

در افق فردايم انتظار جايي ندارد

من  آسمان خواهم شد

به دنبال ماه خود

به دنبال دري به سوي اميد

 

 

 


 

پرستوی عشق 

آن پرستوی دو چشمت بر دلم سر می زند


لانه ای دارم برایش گرم در بر می زند


لحظه ای باآن لبانت حرف عشق تنها بزن


با صدای دلنشینت غصه پرپر می زند


تار مویت نازنین افتاده روزی در برم


بوی عطرش کرده مسحورم دلم پر می زند


تار دل لرزد مدام از دست تو رحمی بکن


چون که عشق بر تار دلها زخمه بیشتر می زند


ای پری سیمین نگاهی بر قدمگاهت بکن


زیر پایت عاشقی بر قلب خنجر می زند

 کاشکی بدونی که چقد دوست دارم

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 12:33 توسط در به در... |



دلت سنگه می دونستی...

دلم بی تو شکسته می دونستی...

جواب دل سنگت رو میدونم از چیه...

اما جواب دل شکستم که هنوز بهونتو میگیره چی بدم...

خدایا بسه دیگه خودت میدونی زیاد موندنم بی فایدس می خوام بیام پیشت

 

امشب گريه ميكنم .گريه ميكنم برا تو براي خودم براي تموم اونايي كه خواستن گريه كنن نتونستن. برا ي تمام اون چيزي كه خواستي ونبودم خواستم وبودي. امشب گريه ميكنم به وسعت دريا به وسعت بيشه به وسعت دل عاشق.براي تو...براي تو....و به پاس احترام تمام تحقيرهايي كه از ديگران شنيدم وهنوز شكست نخوردم

اهههههههههه خدا تو به این اشکا بگو تموم شن

 

ده خدا تو که جای حقی

 

عشق من بيا برگرد تنهايي خيلي سخته نه نميشه

عشق من دوست دارم من بي تو ... ! خيلي سخته نه نميشه

نمي تونم بي تو باشم شدم سرگشته و حيرون

بدون ليلي قصه ام اسيرم گوشه ي زندون

عشق من .... !

عشق من بيا برگرد من بي تو ... ! خيلي سخته نه نميشه

عشق من دوست دارم تنهايي خيلي سخته نه نميشه

كجا رفتي كجا هستي نمي گيري خبر از من

به كي دلدادي اينجوري كه هستي بي خبر ازمن

همه حرفات پر از خالي

تو پيچوندن چه باهالي

تو قول عاشقي دادي

منو تنها نمي ذاري

 

نمیگم عاشقم باش

                                       نمیگم مال من باش

حتی ازت نخواستم

                                       با اینو اون تو کم باش

نمیگم به تو برگرد

                                      نمیگم پس دلم چی

تو این دنیای ناتو

                                     نمیخوام از تو هیچی...

اگه حرفای سادم

                                 برات گرون تموم شد

تو مثل من نسوختی

                                  من عمرم حروم شد

ولی بازم حلالی

                                   اگرچه من شکستم

با این دل شکستم

                                    بازم من یکی هستم

کنار هر دلی یک شمع سرخ هست بیا به حرمتش پروانه باشیم

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 21:34 توسط در به در... |



شبيه برگ پاييزي ، پس از تو قسمت بادم

خداحافظ ، ولي هرگز نخواهي رفت از يادم

 خداحافظ ، و اين يعني در اندوه تو مي ميرم

 در اين تنهايي مطلق ، که مي بندد به زنجيرم

 و بي تو لحظه اي حتي دلم طاقت نمي آرد

 و  برف  نا  اميدي بر سرم  يکريز  مي بارد

 چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگي هايم ؟

 چگونه مي روي با اينکه مي داني چه تنهايم

 

 

قاصدک خيال من پر بزنو بهش بگو

بگو که عاشقش نمرد خسته ي خسته ي دورو

رفيق و تکيه گاه من پري قصه هاي من

تا ابد عاشق تو ام عشق تو قبله گاه من

ميميرم اگه نباشي کنار دل خسته ام

مي مونم با خاطراتت قشنگ و تنها

ميتونم بشينمو ببينم دارم يه گوشه اي ميميرم

ميخوامت  به خدا طاقت دوريت و دلم نداره

بدون تا تو  برگردي چشام  هميشه  به راه

پا نذار روي قلب عاشقم دلم بيماره

 

 

 

 

ياد گرفتم که عشق با تمام عظمتش دو سه ماه بيشتر زنده نيست

ياد گرفتم که عشق يعني فاصله و فاصله

يعني دو خط موازي که هيچگاه به هم نمي رسند

ياد گرفتم در عشق هيچکس به اندازه خودت وفادار نيست

و ياد گرفتم هر چه عا شق تري ،تنهاتري

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 18:22 توسط در به در... |



ای آسمان زیبا امشب دلم گرفت

از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته

یک سینه غزق مستی دارد هوای باران

از این خراب رسوا امشب دلم گرفته

امشب خیال دارم تا صبح گریه کنم

شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته

 

 

نذار تنها بمونم..........چون..........

با تو من بهارم..........با تو من در عطر یاسها پخش میشوم.......

با تو من در هر شکوفه می شکفم..........

با تو همه ی رنگهای این سرزمین را آشنا می بینم

با تو زندگی زیباست.........

پس نذار تنها بمونم عشق من..........دوستت دارم...........

 

 

 

روزهایی که بی تو می‌گذرد                                                       گر چه با یاد توست ثانیه‌هاش

آرزو بـاز می‌کشــد فریـــاد                                                    در کنار تو می‌گذشت ایکاش

 

خداوندا نمي دانم

در اين دنياي وانفسا

كدامين تكيه گه را تكيه گاه خويشتن سازم

نميدانم

نمي دانم خداوندا.

در اين وادي كه عالم سر خوش است و دلخوش است و جاي خوش دارد.

كدامين حالت و حال و دل عالم نصيب خويشتن سازم

نمي دانم خداوندا

به جان لاله هاي پاك و والايت نمي دانم

دگر سيرم خداوندا.

دگر گيجم خداوندا

خداوندا تو راهم ده.

 

 

شبيه برگ پاييزي ، پس از تو قسمت بادم

خداحافظ ، ولي هرگز نخواهي رفت از يادم

 خداحافظ ، و اين يعني در اندوه تو مي ميرم

 در اين تنهايي مطلق ، که مي بندد به زنجيرم

 و بي تو لحظه اي حتي دلم طاقت نمي آرد

 و  برف  نا  اميدي بر سرم  يکريز  مي بارد

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 18:3 توسط در به در... |



آفرين به دلت كه چه دست و بازويی برای شكستن دلم داشت،

 

 مگر جز دوست داشتنت چه گناه ديگری كردم كه اينقدر جهنمم

 

 كردی؟ اگر جهنم ديگری در پشت اين جهنم هست اگر دری به

 

 سوی تو در آن است بگو تا هزار جهنم ديگرعذاب تورا بكشم.

 

 به هر آتشی مرا می سوزانی بسوزان خاكسترم كن تا در دست

 

 هر گرد بادی به هوا برم، ولی‌ بگذار در جايی نزديك تو فرود

 

 آيم بگذار بر راهی نشينم كه تو از آن می گذری....

 

 همپای باران باريدم همسفر خاطره ها سوختم كسی  در آب

 

 نسوخت ولی من زير باران آتش گرفتم می دانم

 

 كه حتما می دانی چرا؟؟

 

 

پس از آن غروب رفتن
اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر

تو بیا شروع من باش

خواب سبز رازقی باش

عاشق همیشگی باش

خسته ام از تلخی شب

تو طلوع زندگی باش

 

یه روزی وبم خونه دلتنگیام بود با کلی خاطره ها .خاطره هام همیشه زنده میمونن فقط دوست دارم روزگار بمیره تازه امید تو دلم زنده شده کاشکی همیشه جاودان و مقدس بمونه..........

 

 

دوست دارم همیشه عاشقم بمونی 

آرزوی من اینست

از سفر نگویی تو

تو هم آرزویی کن

اوج آرزویی تو

آرزوی من اینست

مثل لیلی و مجنون

پیروی کنیم از عشق

این جنون بی قانون

آرزوی من اینست

زیر سقف این دنیا

من برای تو باشم

تو برای من تنها

 

ترا به هرچه گویی به دوستی سوگند هر آنچه از من می خواهی بخواه صبر مخواه

 

نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...


چون دنيا يه روز تموم ميشه...

 

نميخوام بگم که مثل گلی...


چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...

 

نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...


چون شب هم بالاخره تموم ميشه...

 

نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...


چون اب که هميشه پاک نميمونه...

 

نميخوام بگم که دوستت دارم.


چون منکه اصلا دوستت ندارم...


بلکه من عاشقتم

 

 

 

انقدر دوست دارم كه تو كتاب جا نمي شه

 

پـــي چـاره ام با حـــــرفاي الـفـبا نمي شه

  

چشاتو نمي شه گفت چه رنگيه بس كه گلي

 

هيچ چشي چش نزنم انقـده زيــبا  نمي شه

        
 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 11:43 توسط در به در... |



 

bamziiiiiiiiiii


دوستت دارم لطیف است...

 

 

تو را من دوست مي دارم

دوست داشتن دليل و برهان نمي خواهد

اگر صد بار و با صد بهانه عشقم را رد كني

من سر افراز تر از قبل به سوي تو مي آيم

دلِ ديوانه ام عشقت را ارزان نمي خواهد

من افتاده تر از پيش، جلوي تو زانو مي زنم

گريه مي كنم

تعظيم در برابر تو از شأن من نمي كاهد

تو را من دوست مي دارم

اين را هر كس مي داند همرهم

هر قسمت از وجودم را به خاطر عشق تو مي دهم

تو را من مي خواهم با تمام جانم

مي خواهم برايت بميرم، چرايش را نمي دانم

تو را من دوست مي دارم

 

دوستت دارم، نه واسه اينكه تنهام

 

دوستت دارم، چون تو گفتي، هميشه هستي باهام

 

 

دوستت دارم، نه واسه اينكه بي قرارم

 

دوستت دارم، چون تو گفتي، هيچ وقت نميكني خارم

 

 

دوستت دارم، نه واسه اينكه دربه درم

 

دوستت دارم، چون تو گفتي، ميگيري بال و پرم

 

 

دوستت دارم، نه واسه اينكه دل تنگم

 

دوستت دارم، چون تو گفتي، هميشه باهات يكرنگم

 

 

دوستت دارم، نه واسه اينكه دورم

 

دوستت دارم، چون تو گفتي، واست يه هم زبونم

 

 

دوستت دارم، نه واسه اينكه هستي تو رويام

 

دوستت دارم، چون تويي تنها ادریس آرزوهام

 

 

ادریسم بیشتر از اینا دوست دارم

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 20:25 توسط در به در... |



بچه اها از این که نظر ندادم براتون معذرت می خوام وقت نکردم پشت کنکوریم دیگههههههههههههههههههه

من،



 

در کدامین قصّه پرسه می زدم



 

این چیزها مهم نیست 



 

مگه نه گلم  ؟



 

مهم نیست ته قصّه به کجا میرسه 



 

سرنوشت ِ کلاغ ِ قصّه هم مهم نیست



 

حتّی مهم نیست که مهم هست یا نه 



 

فقط می خوام در این مکان ،



 

بالیدنت رو جشن بگیرم،



 

 

 

چرا بلبل همیشه نغمه خوان است؟

چرا بر برگ شبنم می نشیند؟

چرا آلاله های باغ سرخند؟

چرا بر روی گل غم می نشیند؟

چراباران همیشه قطره قطره ست؟

چرا در خانه ها دریا نداریم؟

چرا در باغچه یا توی گلدان؟

گلی یا برگی از رویا نداریم؟

چرا پروانه ها معنای عشقند؟

چرا چغدان همیشه اشکبارند؟

چرا مـردم همــانـند کـبوتر؟

درون خانه ها جغدی ندارند؟

چرا در هر کتابی آسمان ها

همیشه آبی وخوشرنگ هستند؟

چرا هیچ آسمانی رنگ غم نیست؟

چرا مردم خدا را می پرستند؟

چرا مـا عـاشق بـاد صبایـیم

چرا یک بار با طوفان نباشیم؟

چرا در هر زمان در فکر دریا

چرا یک بار با باران نباشیم؟

چرا گلزارها شاداب وسبزند

چرا قلب بیایان لاله گون است؟

چرا دستان برکه پاک ونیلی ست

چرا چشم شقایق رنگ خونست

 

 

 

می خوام یه قصری بسازم

پنجره هایش آبی باشه

من باشم وتو باشی و

یک شب مهتابی باشه

می خوام یه کاری بکنم

شاید بگی دوسم داری

می خوام یه حرفی بزنم

که دیگه تنهام نذاری

می خوام  برات ازآسمون

یاسای خوشبو بچینم

می خوام شبا عکس رو

تو خواب گل ها ببینم

می خوام که جادوت بکنم

همیشه پیشم بمونی

ازتوکتاب زندگیم

یه حرف رنگی بخونی

 

قلبم را تقديمت ميکنم تا بداني بي رياترينم

اشکي براي اندوهت ميريزم تا بداني پر احساس ترينم

شوق وصال حس غريبي است برايت ترسيم ميکنم

حس خوشبختي را تا بداني خوشبخت ترينم

موجي از عشق را بر ساحل وجودت ميفرستم

تا بداني عاشق ترينم و شعرم را تقديمت ميکنم

تا بداني که من ساده ترينم


میدونم داغت رو دلم نمیمونه مگه نه؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 17:30 توسط در به در... |



تو را به دادگاه خواهند کشيد....

شايد به حبس ابد محکوم شوي
جزييات جنايتت معلوم نيست
اما
اثر انگشتت را....
روي قلبي شکسته يافته اند

 

تقدیم به همه عاشقا

تورا به خاطر تمام روزگارانی که نزستم دوست میدارم تورا به خاطر تمام کسانی که دوست نداشته ام دوست میدارم

شاید نباید از مرگ گفت ... هنوز ... وقتی دق الباب نکرده درب سرنوشتت را ... هنوز ...


کاش که نامم آنی سا بود ... کاش که پرنده ای بودم سپید ... مبرا ... رها ... در برابر خانه دوست ...


که قلم موی عشقش چه رنگ پر رنگی می زند بر صفحه بی رنگ روزهایم ...

 

خیلی ساده و عاشقانه میگم دوست دارم

 

Asheghane tarin AX ha dar www.30ndrela.com 

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 17:45 توسط در به در... |




*
*
*
*
*
*
*